تبليغاتX
!!وبلاگ آخرالزمان

!!وبلاگ آخرالزمان

اللهم ارنی الطلعت الرشیده والقرّة الحمیده: خدایابمن بنماآن چهرهءارجمند وآن پیشانی درخشان را

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  
وبلاگ آخرالزمان
دائرة المعارف عرفانی
چراغی در وادی خود – درمانی
معرفت نفس – خودکاوی – خودشناسی عرفانی – حکمت اسلامی – درک هویت دینی – حل مسائل زناشوئی و مشکلات جنسی – تعلیم و تربیت کودکان – درمان امراض صعب العلاج – خداشناسی تجربی – بحرانهای روانی – پدیده شناسی عرفانی – بهداشت روانی – ترک اعتیاد – سلوک عرفانی – فلسفه وجود – معارف آخر الزمان – عرفان غرایز – عرفان اخلاق – عرفان فرهنگ و تمدن – عرفان عشق – فلسفه و متافیزیک – لوگوتراپی – پدیده شناسی – روانکاوی خانواده – درمان عرفانی – شناخت آخرالزمان – دین د رمانی – خانواده درمانی


مشکلات و مسائل خود را میتوانید با ایمیل : khanjani_aliakbar@yahoo.com
با آقای دکتر علی اکبر خانجانی درمیان گذارید

پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها
وبلاگ آخرالزمان
موسسه عرفان عملی

آرشیو مطالب
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387


 RSS 

طراح قالب


فلسفۀ رمضان

                                           «گرسنه شو تا ببینی مرا »     حدیث قدسی

فلسفه رمضان ، فلسفه گرسنگی است و درست به همین دلیل ماه رمضان ماه علی (ع) است چرا که علی (ع) گرسنه ترین انسان تاریخ است و درست به همین دلیل است که می گوید:«من هرگز خدای نادیده را پرستش نکرده ام و در هر چیزی اول خدا را و سپس آن چیز را می بینیم ». خداوند به پیامبرش در معراج می گوید :

« گرسنه شو تا ببینی مرا » . در واقع گرسنگی همان راه و راز معراج رسول نیز بوده است و این واقعه نیز در ماه رمضان رخ داده است.

گرسنگی فقط موجب سلامت روح نیست بلکه موجب سلامت تن نیز می باشد همانطور که علی (ع) می گوید: «گرسنگی و بیماری در یک جا جمع نمی شود.»یعنی هرگز شکم گرسنه بیمار نمی شود. و این ادعا درست برخلاف دانش مدرن می باشد که امروزه به ابطال همه جانبه تا سر حد خود – براندازی رسیده است.

علمی که علی (ع)بر بشریّت عرضه نمود جز از درب گرسنگی قابل حصول نیست زیرا علم او نیز از همین راه عایدش گردید و اصحاب صفّه نیز که تنها کسانی بودند که به جنبه ائی از علم او دست یافتند نیز جملگی اصحاب گرسنگی اختیاری بودند :سلمان ، کمیل ، مقداد و...

 دوست او یعنی محمد (ص) بانی این راه بود و از همین رو می فرمود : «من فقط از بابت فقر خود بر بشریّت فخر می کنم.»فلسفه رمضان ، فلسفه نزول قرآن بر قلب مؤمن نیز می باشد زیرا تا شکم گرسنه نشود دل مؤمن  تشنه حق نمی شود همانطور که «رمض » در لغت عرب به معنای عطش است :عطش دیدار حق ! فلسفه رمضان ، فلسفه معراج است.

همانطور که اقامه صلواة برای رسیدن به یاد قلبی خداست و بخودی خود هدف نیست روزه هم برای رسیدن به مقام قناعت و کم خوری دائمی است وگرنه ماه رمضان ،  ماه عیش و عشرت و شکم چرانی خواهد بود و لذا متعاقب این ماه ، بیماریها عود میکنند و کفر افزون می شود. ولی بسیار جای تأسف است که همه امور عبادی مبدل به ضد خود گشته اند : نماز ضد ذکر ، روزه ضد گرسنگی و اسلام ضد اسلام .

کسی که حق گرسنگی را درک و تجربه نکرده باشد نمی تواند از گوهرۀ دین محمد (ص) و عرفان علی (ع) بهره ای داشته  باشد. کسی که فقر و گرسنگی را نکبت می داند و نه نعمت، اصولاً از دین خدا بهره ایی ندارد. کسی که بر سر سفره چرب شاد است و بر سفره ساده ، اخم می کند کافر است (حدیث قدسی ).

امروزه شاهدیم که همه امراض و مفاسد به گردن فقر و گرسنگی افتاده است و از این لحاظ حتی گوی سبقت را از فرهنگ غرب هم ربوده ایم  و کمونیزم و ماتریالیزم را رو سفید کرده ایم و به همه آموخته ایم که هر فساد و فحشاء و دزدی و تبهکاری را به گردن فقر بیندازیم.

معلوم نیست که از میان اینهمه احادیث در عظمت  عزت فقر و گرسنگی و قناعت چرا فقط این حدیث مشکوک ورد زبان عالم و عا می شده است که : آنرا که معاش نیست معاد نیست؟! با این حساب بایستی پیامبر(ص) و علی(ع) و فاطمه(ع) و اصحاب صفّه را جملگی کافر مطلق بی معاد دانست زیرا همه آنها از گرسنگی سنگ به شکم می بستند و خدا را به چشم خود می دیدند . آیا معادی برتر از این ممکن است ؟ شاید هم منظور از این حدیث این باشد که آدم گرسنه در همین دنیا به معاد می رسد و لذا معاد اخروی ندارد.

کسی که گرسنگی را نمی شناسد از شناخت روحانی بیگانه است . علی (ع) چربی بدن را بزرگترین حجاب علم و دین می داند و سلامت تن و اعتلای روح و رشد دین و علم را در گرسنگی آدرس می دهد. این فلسفه رمضان است : گرسنگی درمانی !

کسی که گرسنگی را نمی شناسد امام را نمی شناسد و لذا خدا را نمی شناسد زیرا خود را نمی شناسد. کسی که گرسنه را دوست نمی دارد دشمن دین است ( سورۀ ماعون ) زیرا امام گرسنه ترین انسانهاست.

                                              دکترعلی اکبرخانجانی

 

روانکاوی ابن ملجم

 «از من تقلید نکنید که کافر می شوید». علی(ع)

روانکاوی ابن ملجم در حقیقت روانکاوی نوع کثیری از هویّت بشر در قلمرو تقلید نسبت به یک مرجع دینی است بخصوص که این مرجع اسوۀ محبت و شفاعت باشد. علی (ع) در حقیقت به مثابۀ پدر خواندۀ ابن ملجم بود که محبت را در حق او به کمال رسانید. بخل و احساس حقارت این فرزند ناخلف در قبال مهر علی (ع) وی را به تقلیدی جنون آسا نسبت به آن حضرت کشانید تا بتواند با وی برابری کند. همانطور که اراده به برابری ذاتاً

 بر خاسته از کفر و سلطه و بخل بشر است که مولّد تقلیدی کور کورانه می شود و موجب تناسخ شخصیت مقلّد می گردد تا آنجا که خود را با مرجع و مراد و امامش عوضی می گیرد و همه کفر و جهل و فساد نفس خود را در او می بیند و محبت و کرامت و حق او را هم از خود می پندارد  این عاقبت تقلید است که اساس نفاق در مذاهب تاریخ بوده است.

مردان حق نظر بر قلوب و ذات مردم می کنند و الوهیّت وجودشان را مخاطب می سازند و این همان قلمرو  کرامت و شفاعت و معجزه روحانی این مردان خدا در وجود دیگران می باشد. و اینهمه در یک کلام بر خاسته از قدرت عشق بی قید و شرط این انسانها نسبت به خلایق و خاصّه مستضعفترین آنهاست. و ابن ملجم یک یتیم

 بی خانمان بود که بواسطه علی (ع) به بی نیازی و قدرت و هویّت رسید ولی بجای اطاعت و ارادت بی قید و شرط به تقلید بخیلانه پرداخت تا به مقام علی (ع) برسد البته نه مقام معنوی که مقام اجتماعی آن حضرت. زیرا عشق به معنویت موجب بخل و عداوت و تقلید نمی شود بلکه عشق به قدرت است که چنین جنونی را پدید می آورد . آدمی هرگز از تقلید به مقام مرجع خود نمی رسد بلکه از طریق ارادت و اطاعت چنین می شود. از همان آغاز جوانی چنین بخل و تقلیدی در ابن ملجم بارز شد و مورد اخطار و تنذیر پیامبر اسلام و علی (ع) قرار گرفت. حتی به روایتی رسول اکرم (ص) به او گفت که اگر دست از این راه و روش بر ندارد  قاتل امامش خواهد شد. ولی ابن ملجم توبه نکرد و فقط پیچیده تر شد تا اینکه کارش در این مالیخولیا به آنجا رسید که امامش را کافر و ملحد و خارجی نامید و خود را امام و ناجی مسلمین پنداشت و دست بکار قتل علی (ع) شد آنگونه که

می دانیم. همه اهل تقلید دیوانه اند و اگر بتوانند امام کُش هستند.

نکته بسیار دقیق و سرنوشت ساز در امر دین همانا تفاوت اطاعت و تقلید است. بسیاری اطاعت را تقلید می پندارند. در حالیکه خداوند در قرآن کریم مؤمنان را حتی دعوت به تقلید از قرآن نکرده است بلکه امر به اطاعت از رسول و امامان زنده نموده است. قرآن فقط برای مطالعه و تفکر است و نه برداشت نسخه های خوشبختی برای سعادت دین و دنیا . ولی همه منافقان (کافران پنهان ) به راه تقلید خود سرانه میروند. و تقلید نه تنها عملی میمون وار است بلکه واکنشی خصمانه است که در لباس دوستی پنهان گشته است.

تشیّع راه تقلید از سنّت رسول و یا آداب امام نیست بلکه اطاعت از امر مرجع دینی است. زیرا راه دین ، راه تقواست یعنی راه فائق آمدن بر منیّت و ارادۀ شخصی است که همان ابلیس نفس می باشد . بنابر این تقلید

 خود سرانه از قرآن یا رسول و امامی همان خود پرستی و کفر است که لباس دینی بر تن کرده است و این همان راه نفاق است که خداوند آنرا پست ترین راهها نامیده و پیروان این راه و روش را از اهالی درک اسفل السافلین خوانده است. نفاق که بزرگترین دشمن دین می باشد محصول این راه وروش است و ابن ملجم اسوۀ تاریخی آن می باشد . همه امامان بدست این افراد شهید شده اند. یادمان باشد که یهودا یکی از حواریّون مسیح یک ابن ملجم دیگر بود که مسیح را به چند سکه فروخت . این عاقبت ریاست طلبی دینی و اراده به قدرت تحت عنوان دین و معرفت می باشد .

                                                         دکترعلی اکبرخانجانی

                                               




گزارشی از آخرین وضعیت کشور

«هر قومی مستحق حکومت خویش است» علی ع

 

بنام خدا

 

حدیثی منسوب به رسول اکرم ص می فرماید کسی که به این اندیشه مبتلا شده باشد که از کجا آمده و به کجا می رود ، بی شک از رستگاران است . آن شعر معروف مولوی نیز بر آمده از این حدیث است که : از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود           به کجا می روم آخر ننمائی وطنم .  منظور از این مقاله بررسی این مسئله از منظر وضعیت کلی جامعه و نظام جمهوری اسلامی ایران است .

 

اصطلاح «خودبراندازی» شاه واژه همه آثار ما درباره وضعیت جوامع مدرن مخصوصاً جامعه خود ماست و این وضعیت را در مقالات اخیر تا سر حد بالاتر از خطر گزارش نمودیم و به دولت و ملت و مسئولین نظام شدیداً اخطار دادیم ولی نتیجه کار فیلتر شدن سایت ما بود و اندکی بعد ظهور این خودبراندازی از بطن هسته مرکزی نظام بود .

 

این بحران خودبراندازی از بطن و متن مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری اخیر آشکار شد و بناگاه همه نامزدها به افشای مفاسد و فجایع پنهان پرداختند و در این امر گوی سبقت را از هم ربودند و همه این نامزدها از ارکان رهبری کلان نظام در طی این سی سال بودند و از اعضای شورای مصلحت نظام . یعنی بیگانه و غیر خودی و جاسوس و ناشناخته نبودند و همه خودی بودند و خودیها در خود منفجر شدند .

 

این خودبراندازی و نفاق و شقاق موجود در ذات نظام بواسطه افشاگریهای خود رئیس جمهور احمدی نژاد آغاز به نمود کرد . ایشان که بازوی خودی و شدیداً معتمد مقام رهبری بودند به نبرد با آقای هاشمی و گروه او پرداختند که با مقام رهبری در تضادی شدیدً افتاده بود. این نبرد سه نامزد دیگر را هم شامل شد و در جناح آقای هاشمی قرار داد . نبردهای خیابانی برون افکنی تضاد بین رئیس شورای مصلحت نظام و مجلس خبرگان با مقام رهبری بود یعنی نبرد بین جمهوریت و اسلامیت نظام .

 

اندکی بعد با کمال حیرت آقای هاشمی بر تریبون نمازجمعه تهران قرار گرفت که تریبونی از آن ِ مقام رهبری است و مشروعیت کل نظام در نزد مردم را به زیر سئوال برد و اخطار داد که اگر از مردم ایران دلجوئی نشود و جبران نگردد و اصلاحاتی اساسی صورت نگیرد نظام در خطر سقوط و از دست دادن جمهوریت خویش است . این سخنان آقای هاشمی آتش نفاق را شعله ور تر ساخت و این نفاق در مجلس خبرگان رهبری هم آشکار شد .

 

و اما اندکی بعد که هنوز آقای احمدی نژاد که از نظر آقای هاشمی یک کودتاچی محسوب می شود دولت جدیدش را تشکیل نداده است مورد غضب مقام رهبری قرار گرفت گوئی که مقام رهبری و آقای هاشمی به توافقی دست یافتند و آقای احمدی نژاد را مسبب همه این رسوائیها و فتنه ها تشخیص دادند که گوئی قصد کودتای مخملی بر علیه کل نظام را دارد و خود را ناجی ملت ایران و بلکه جهانیان می خواند و نایب امام زمان و حامل هاله نورانی بر دور سرش .

 

با اشاره مقام رهبری اکثر وزراء و یاران رئیس جمهور استعفا دادند و او را رها کردند و ایشان هم به تسویه دوتا وزیر دولت خود پرداخت که منتخب و مرید رهبر بودند (وزیر اطلاعات و ارشاد).

 

مقام رهبری به نماینده خود در شورای امنیت ملی دستور عاجل داد که یک ستاد بحران برای حفاظت از اصل نظام و انقلاب را هر چه سریعتر تدارک ببیند .

 

اینها همه علائم وضعیت بالاتر از خطر و فروپاشی است مخصوصاً اینکه دشمنان نظام در خارج از مرزها هم این خود براندازی و نفاق و شقاق را جشن گرفته و تقویت نمودند . بزرگترین تظاهرات اعتلافی مخالفان نظام در اروپا و آمریکا بوقوع پیوست که رهبری آن بدست افرادی بود که تا اندکی قبل از نیروهای اطلاعاتی – امنیتی معتمد نظام بودند و اینک تبعیدی هستند . همزمان اسرائیل هم آشکارا ایران را تهدید به بمباران  مراکز اتمی نمود و امریکا هم حلقه محاصره اقتصادیش را تنگتر ساخت و شیخ نشینان جنوب هم ادعاهای خود را تشدید کردند و عربستان سعودی برخی از حاجیان ایرانی را برای نخستین بار به جرم مجوس و مشرک و نجس به زندان انداخته و با آنان چون سگ رفتار می کند . و بسیاری از دولتهای جهان و خاصه اروپا هم به محاصره دیپلماتیک ایران دامن زده اند و تنها دوست بین المللی ایران یعنی روسیه و چین هم که سکوت نموده اند و خود مشغول قتل عام مسلمانان در کشور خودشان هستند و صدائی هم از ایران در نمی آید که رسمی باشد .

 

اینست آخرین وضعیت جامعه و کشور ما از درون و برون .

 

بدتر از همه این اوضاع آنست که مردم ما بکلی در حاشیه این نبرد قرار گرفته اند و هیچ دخالتی در آن نمی کنند و این مصداق ادعای آقای هاشمی است که نظام ما از مشروعیت مردمی و جمهوریت ساقط شده است .

 

در ادعاهای آقای احمدی نژاد فقط گروه آقای هاشمی نبود که متهم به دزدی و غارت کشور شد بلکه کل این سی سال متهم به خیانت به ملت و انقلاب شد و همه مسئولین نظام در این سی سال متهم شدند و همین امر بود که بیشترین مشارکت مردمی در طی این سی سال رخ نمود و بیشترین رأی را نصیب ایشان نمود و گوئی ایشان وعده یک انقلاب دیگر را به مردم داده است . و این مشارکتی برای انقلابی دیگر بود که منجر به بلوا و رسوائی و اینهمه بحران و بی اعتمادی و فروپاشی شد تا کار به تشکیل ستاد حراست از انقلاب ونظام رسید گوئی که اینهمه نهاد و سازمانهای محافظ نظام قابلیت خود را از دست داده اند و دیگر به هیچکس و سازمانی اعتماد نیست :«دولت ، سپاه ، مجلسین ، قوه قضائیه ، اطلاعات و شورای مصلحت» . آنچه که رخ داده است شقاق و نفاق بین جمهوریت و اسلامیت نظام است در یک کلمه آنطور که در مقاله «پدیده شناسی دموکراسی دینی» گزارش داده ایم .

 

همانطور که قبلاً نشان داده ایم نظام ما نه جمهوری بوده و نه اسلامی . زیرا قانون اساسی خود را هرگز محقق نکرده است و نظام ما بصورت خودرو و باندهای مافیائی شکل گرفته است و این چیزی است که همه مسئولین نظام اعتراف دارند . نفاق بین آقای خامنه ای و هاشمی همان نفاق بین اسلامیت و جمهوریت نظام است و این دو حامی و سخنگوی آنند . آقای احمدی نژاد مدعی بود که ناجی و متحدکننده اسلامیت و جمهوریت است در حالی که خود ایشان عامل نفاق و شقاق این دو شد و البته امری طبیعی بود . یعنی تازه معلوم شد که این دو هیچ پیوندی منطقی و عملی و اعتقادی و تشکیلاتی با یکدیگر نداشته اند و هر یک به راه خود می رفته است تا این طناب پاره شده است در حالی که آقای احمدی نژاد مشغول گره زدن به این طناب بود که پاره اش کرد و تقصیری هم نداشت زیرا طناب پوسیده بود و ایشان در این میان بیش از حد گناهکار شناخته شده است . تنها گناه ایشان این بود که چون از دل مردم خبر داشت کل نظام سی سال را به زیر سئوال برد تا همه رأی را به خود اختصاص دهد . اینک علناً شاهدیم که مقام رهبری بین جمهوریت و اسلامیت در حال دو شقه شدن است و لذا یک روز حامی احمدی نژاد و مخالف رفسنجانی است و روز دیگر به عکس . و یکی دیگر از نشانه های آشکار انشقاق اسلامیت از جمهوریت همانا عدم دخالت مراجع تقلید و جامعه روحانیت در این وقایع اخیر است .

 

تا جامعه و نظام و مسئولین و رهبری این حقیقت آشکار را درک و تصدیق نکنند این نفاق و فروپاشی به سقوط حتمی می رسد چرا که دشمنان نظام هم در بیرون جمله متحد و کمر بسته و آماده اقدام و تهاجم هستند .

 

نظام و جامعه ما بین یک جمهوری عرفی مثل همه جمهوریها در جهان و یک حکومت اسلامی ، انتخاب دیگری ندارد . و درست اینست که این انتخاب یکبار دگر به رأی مردم گذاشته شود . زیرا جمهوری اسلامی به شکست انجامید زیرا التقاط کفر و ایمان محکوم به شکست است  و نفاق عمری بیش از این نمی توانست داشته باشد و اکراه در دین می بایست به اینهمه ظلم و فساد و پوچی منجر می شد طبق قانون الهی در قرآن کریم و عقل دینی آنچه که رخ داده است عین حق است و تقصیر دشمنان خارجی نیست . حق آمد و باطل رفت زیرا قرار بود که برود .

 

علی ع امام و اسوه هدایت ما که وصی و خلیفه بر حق رسول خدا بود پس از رحلت پیامبر چون دید مسلمانان برای حکومت عدل او آماده نیستند کنار کشید و حکومت را به شورا وا گذاشت و خودش هم از بیرون به آن مشورت می داد . و تازه آنگاه هم که مردم به سراغش رفتند و به حکومتش خواندند فرمود : به خدا که تاب عدالت مرا ندارید . و همینطور هم شد و همانها که او را به قدرت رسانیده بودند کشتند و حکومت را به شقی ترین جریان یعنی امویان سپردند . پس بیائیم و درس عبرت بگیریم . حالا هم وضع همان است و به مراتب بدتر از آن است .

 

تا قبل از اینکه دیر شود و با کودتا یا تهاجمی امویان به قدرت برسند بیائیم و از تکرار تاریخ جلوگیری کنیم و حکومت را به اکثریت آرای مردم بسپاریم هر چه می خواهند انتخاب کنند بین یک جمهوری عرفی و یک حکومت اسلامی . در غیر اینصورت حکومت بدست جریانی می افتد که به خون اسلام و ایران هر دو تشنه اند و حمام خونی به راه می افتد از جنس عراق و افغانستان و لبنان که مبادا و مبادا و مبادا .

 

بیائیم و از بیگانگان دیگر ننالیم که هر چه کردیم خود با خود کرده ایم . و گرنه کشور را به بیگانگان خواهیم سپرد و بدینگونه بزرگترین دروغ بناگاه راست از آب در می آید که مکروا و مکر الله ..... .

 

از کجا آمده و به کجا می رویم ؟

 

و این مقاله امری بود به معروف و نهی ای از منکر . و امیدواریم این مقاله این وبلاگ را هم به سرنوشت سایت ما مبتلا نکند هر چند رسانه ای که برای بقای خود مجبور به سکوت در قبال حق شود و یا حق را تحریف کند رسانه شیطان است . و رسانه ای که برای حق تعطیل شود پیامش را رسانیده و در حضور حق سرفراز است .

 

« هرکسی که علم و حقیقتی را از مردم پنهان کند حتی پرندگان آسمان او را لعنت می کنند و آتش دوزخ بر او مهیاست » رسول اکرم ص .

 

و خداوندرا سپاس می گوئیم که سایت ما پس از چهار سال خدمت شبانه روزی به دین و دل و دنیای مردم عاقبت پس از فیلتر شدن های ناموفق توسط مسئولین وزارت ارشاد بالاخره بدست سازمان صهیونیستی هاگانا هک شد و کار نیمه تمام ارشاد را تمام کرد و ما فبلاً نشان داده بودیم که نژاد پرستی و نفاق مذهبی در هر کجای دنیا و تحت هر عنوانی دارای ماهیت و هدفی واحد است . و این ادعا درباره سایت ما محقق و ثابت شد متأسفانه ! زیرا آنگاه که دین خدا در نزد مردم تباه شود به نژادپرستی و ملیت پرستی روی می کنند .

 

« خداوند سرنوشت هیچ قومی را تغییر نمی دهد الا اینکه افراد آن قوم نفس خود را تغییر دهند .» قرآن کریم 





محتویات سایت

الف : کتابخانه عرفانی ما -   بیش از یکصد جلد کتب و رساله های تحقیقی ما که تاکنون منتشر نشده در این سایت بطورکامل و رایگان در اختیار همگان قرار گرفته است .

1- ابر انسان 2-افسانه پسامدرنیزم (کندوکاوی در ذات سنّت و مدرنیته و پست مدرنیزم)  3- الممنوع(امّ الکتاب ) 4- امامیه و مکتب اسماعیلیه 5- چه باید کرد(دستور العملی در آداب بهزیستی و هدایت آخرالزمان)  6- درد خدا 7-در وادی فنا  8- در وادی عبودیت  9- در وادی تنهائی 10-دعای عرفه آخرالزمان 11- عین الیقین(تفسیر عینی آیات محکمات قرآن) 12-علم ، فلسفه ، عرفان ، هرمنوتیک(از منظر معرفت شیعی) 13-فلسفه وجودی مرد(کاوشی در ذات نرینه گی ) 14- فلسفه وجودی زن(کندوکاوی در ذات زنانه )  15- فلسفه زمان(در جستجوی زمان از دست رفته) 16- فلسفه عرفان درمانی 17-فلسفه ارتباطات(وجود سوّم) 18- فلسفه غرایز(بوده شدگی انسان) 19- غزل هستی 20- حقیقت چیست ؟  21- حق الیقین(2000حکمت) 22-هستی بایستی «خودشناسی عرفانی من»(چگونه انسان همان است که باید باشد) 23-حکمت ازلی و فلسفه آخرالزمان(کشف حجابی از تاریخ تمدن) 24-هزار لبّ لباب «سخنان قصار حضرت علی (ع)» 25-اینست انسان(فلسفه اراده و هنر از میان برخاستن)  26-کندوکاوی در حقوق(الحاقّه) 27- کاتاچوو«بازی کودکانه»(پدیده شناسی بازیهای روانی بشر) 28- کتاب چیزها(فلسفه وجودی اسلام) 29-خاطرات حواس 30- خلقت دوباره(مکتب اصالت معرفت) 31- قرآن الساعه(تفسیر و تعیّن و تأویل موضوعی قرآن از منظر امامت)  32-خداشناسی طبیعی(سیر پیدایش خدا در انسان) 33-مادیت آدمی 34-محاق 35-ماهی سیاه کوچولو«ادامه داستان» 36-من و تو(ترجمه اثری از مارتین بوبر) 37-معماهای عرفانی(یادآوری سئوالاتی از یاد رفته)  38-معمای آزادی  39-مصاحبه ای با آدمها(کشکول من) 40-رجعت شریعتی(نظری بر هویت عرفانی دکتر علی شریعتی و انقلاب اسلامی) 41-راز مگوی عشق 42- سرّ واژه(کندوکاوی از ذات زبان بشری) 43-شناخت شناسی(زمینه ای بر مکتب اصالت معرفت) 44- شوکران حقیقت(هفت وادی معرفت) 45-یگانه(777راز توحیدی) 46-زندگینامه ماوراء طبیعی من  47- غزل عشق «اشعار عرفانی»  48- فلسفه جهانی دین  49-مالیخولیای پزشکی(فلسفه طب)  50- فرهنگ خان جانی(نمونه ای از فرهنگ عرفانی لغات)   51-غزلی ز دگر سو(ترجمه برگزیده اشعار ادگارآلن پو)   52-حضور و فناناپذیری(ترجمه اثری از گابریل مارسل ) 53-جانشین خدا  54-خداشناسی عرفانی(توحید درآئینه امام)  55- مبانی خودشناسی عرفانی(ارکان عمومی معرفت نفس)    56-پایان فلسفه(فائق آمدن بر ماوراءالطبیعه ترجمه اثری از مارتین هایدگر)   57-تراژدی کافی نیست(ترجمه اثری از کارل یاسپرس)   58-پدیده شناسی ایمان(ترجمه اثری از پل تیلیخ) 59-مبانی ریاضیات عرفانی(فلسفه اعداد)  60- آیا است، است؟(نجوائی با خویشتن)  61- خداشناسی اجتماعی(خودآموز تربیت عرفانی)  62- علی (ع) شناسی  63-تاریخچه انقلاب ایرانی در عصر جدید   64-در وادی عشق(دل شناسی) 65- من - تو - او(جان ، جامعه ، خدا)   66- محمّد (ص)شناسی      67- اسرار صلوة(فلسفه نیایش )  68- امام زمان (عج) کیست؟(فلسفه ناجی موعود)  69- فلسفه ازدواج و زناشوئی (آدم و حوا)   70- فلسفه اندیشه گری بشر (خود آگاهی)    71- از خود تا خدا (خداشناسی انسانی)   72- فاطمه (س)شناسی(فاطمه ، فاطمه نیست)  73- سلمان شناسی(هویت معنوی سلمان فارسی)   74- سلوک روحی عیسی ابن مریم (ع)(مسیح شناسی)   75- ابراهیم(ع) و هاجر شناسی (ایمان شناسی)    76- آدم شناسی   77- کندوکاوی در اصول (جلد اوّل)(پدیده شناسی عناصر فرهنگ و تمدن)  78-کندوکاوی در اصول (جلد دوم)      79- کندوکاوی در اصول (جلد سوم)       80- کندوکاوی در اصول (جلد چهارم)   81- فلسفه انقلاب (فلسفه انقلاب ، فلسفه سرنوشت ، فلسفه پیروزی)   82- الفبای تعلیم و تربیت   83- فلسفه امپریالیزم   84- ناگفته ها و ناشنیده های عصر ما ( گفتگوئی خصوصی با استاد علی اکبر خانجانی )  85- عشق عرفانی    86-  زن شناسی   87- فلسفه حجاب   88- ابن زیاد و حرّ ( بودن یا نبودن)  89- مرگ سفید (قیامت دل)  90- مقدمه ای بر قرآن شناسی   91- فلسفه اعتیاد   92-فلسفه عدالت   93 - گرایشات عرفانی و ضد عرفانی عصر ما    94- عرفان بدن   95- مولوی شناسی    96- فلسفه کمونیزم   97- فلسفه ناز   98- توبه نامه    99- زردتشت شناسی   100- زن کامل(سلوک روحانی طاهره قرةالعین)     101- فلسفه مرگ     102- موسی(ع) شناسی      103- شجره ممنوعه     104- یوسف شناسی (تجربه ای کامل از زندگانی)      105- آداب المریدین      106- مقدمه ای بر وحدت وجود (توحید عملی)    107- سرّ سکوت    108- خضر شناسی    109- فلسفه اخلاق عملی     110-در وادی عصمت     111- روانشناسی نژاد پرستی     112-قیامت نامه من (مذهب عشق)  113- فلسفه بلا (راز ایمان)     114-پدیده شناسی جامعه روحانیت    115- پدبده شناسی وحی      116- هستی شناسی عرفانی    117-حکمت نوری (اشراق-تأویل نور)    118- معنای وجود       119-نظری به شخصیت امام جعفر صادق (ع) (مذهب جعفری)      120-نقدی بر ادبیات عرفانی     121- از زیبائی مردن (یکبار دگر ابوذر)      122- ساقی نامه (هستی شناسی عاشقانه)      123- الفبای خودفریبی بشر (روانکاوی غرور)         124- حسین شناسی (قیامت شناسی-شرح جمال)      125-خداپرست کافر (سلوک روحی فردریک نیچه)     126- بهشت در دوزخ (حیات عرفانی)      127- پدیده شناسی علم      128- پدیده شناسی هنر (فلسفه خلاقیت)      129- جبر و اختیار (قضاء و قدر)     130-راز جاویدان (فلسفه حال)    131- سلوک روحی صادق هدایت      132- حلّاج شناسی (محاکمه حلاّج)   133- عشق بازاری    134- عقل چیست ؟      135- فلسفه عشق الهی     136-فلسفه وجود     137-شاید تو باشی (راز رابطه)     138- مثلث عشق     139- وادی هفتم (تفرید و تجرید)    140-خداشناسی ربوبی (رب شناسی)    141- مانی و مزدک (پیامبران حکمت و عدالت و دین واحد جهانی)    142-مهاتما گاندی (جانشین مردم - بانی عرفان اجتماعی در عصر ما)     143- محمد حنیف نژاد (ایدئولوگ سوسیالزم شیعی)    144-معراج نامه      145- مارکس شناسی     146-یکبار دگر شریعتی      147- سلوک روحی روزبهان بقلی شیرازی    148-تشیّع علوی و تشیّع عربی    149- من و ابن عربی (سلوک روحی محی الدّین عربی - بانی فلسفه وحدت وجود)    150- هانری کوربن (فرستاده مسیح بسوی مهدی)     151-حقِّ بودن   152- امام زین العابدین (ع) (بزرگترین روح بیننده)   153- دردنامه (سیره ایّوب نبی)     154- ن والقلم (معرفت شناسی قرآنی)     155-معنای وجودی مهدی موعود (منتظِر و منتظَر)         156-مریم مجدلیه(اسوه نجات زن مدرن)      157- سلوک روحی ملاصدرا شیرازی     158- احوال و سیره امام حسن مجتبی(ع)      159- سیره امام محمد باقر(ع)(بانی علم تأویل و هرمنوتیک)   160- سیره امام موسی کاظم (ع)     161- سیره امام رضا (ع)    162-سیره امام جواد (ع)    163- سیره امام هادی (ع)(امام دهم)   164- سیره امام حسن عسگری(ع)   165- سلوک روحی شیخ الرئیس ابوعلی سینا(حکمت و حکومت)      166- سرّ الاسرار   167- حق و باطل    168-  نظر بازی ما (جستجوی تصوّف در قرآن)

ب: دائرة المعارف عرفانی - مجموعه مقالات عرفانی در کلیه امور و مسائل عرفان مدرن که در 25 جلد تدوین شده است .

 1- فلسفه آخرالزمان و قیامت(خودشناسی آخرالزمانی)   2- فلسفه علوم و فنون (خودشناسی مدرن)   3-فلسفه ارتباطات(خودشناسی ارتباطی)     4- فلسفه آدم و حوا(خودشناسی جنسی)    5- فلسفه هرمنوتیک(اسرار واژه ها)    6- فلسفه تعلیم و تربیت(خودشناسی اخلاقی)     7- حکایات عرفانی(خودشناسی تمثیلی)    8- حکمت جاوید(جملات قصار)  9- فلسفه تاریخ(خودشناسی تاریخی)   10- فلسفه بهداشت و درمان(خودشناسی طبی)   11- فلسفه خودشناسی و خداشناسی(خودشناسی عرفانی)  12- فلسفه عرفان(درباره خودشناسی)  13- فلسفه سیاسی(خودشناسی سیاسی)  14- درباره ما(ربّ شناسی)  15- فلسفه شریعت(خودشناسی شرعی)  16- فلسفه شخصیتها  17-فلسفه عشق و ارادت (خودشناسی قلبی) 18-فلسفه فرهنگ و جامعه(خودشناسی فرهنگی)  19- فلسفه شناخت(پدیده شناسی )   20- فلسفه مکاتب(خودشناسی ایدئولوژیکی)  21- فلسفه تشیع(خودشناسی شیعی)   22- فلسفه قرآنی(خودشناسی قرآنی) 23-فلسفه اقتصاد(خودشناسی اقتصادی)  24-فلسفه دین(خودشناسی دینی)   25- فلسفه هنر و ادبیات

تذکر : برای دانلود و دریافت آثار فوق بر روی عناوین مورد نظر کلیک کنید .




«کفر مرد در رابطۀ زناشوئی »

*مردی که می خواهد خود را بجای خدا به همسرش غالب کند صداقت و درددل کردن با همسرش را از دست می دهد و این تکبّر مرد موجب می شود که زن هم امکان صدق و همدلی را با شوهر از دست بدهد و مکر پیشه کند. کبر مرد ، علت مکر زن است.

*از بی تقوائی و بی مسئولیتی و بی محبتی مرد نسبت به همسر و فرزندانش همین بس که شهامت امر به معروف و نهی از منکر را به آنان ندارد و نام این وضع را عشق می گذارد که موجب نفرت اهل خانه می شود.

 

*مردی که در خانه خود هیچ ولایت و تصدیق  وآرام و قراری ندارد  به سودای ریاست بر مرد م بر می آید و سیاسی می شود.

 

*از کفر مرد همین بس که نیاز به همسرش را خوار می دارد و انکار می کند. این تکبر منشأ فساد اخلاقی در مرد و موجب نفرت زن است.

 

*مردی که به زنش انتقاد و نصیحتی نمی کند از این روست که نمی خواهد انتقادی بشنود.

*مردی که با منّت ، نان به خانه می آورد موجب انزجار اهل خانه است.

 

*اگر در زیر لحاف عزت نباشد در هیچ جای دیگری هم نخواهد بود.

 

*مردی که با زنش درد دل نمی کند و این امر را در شأن خود نمی داند از خانه فراری می شود و روی به رفیق بازیها و عیاشیها می کند که در آنجا فقط سخن بر سر تحقیر زن است.

*مرد متکبر و کافر در قبال تمکین جنسی زنش به او بد گمان می شود و در قبال عدم تمکین جنسی زن نیز باز دچار همین سؤ ظن می گردد. مرد کافر در همه حال به زنش بد بین است.

*مردی که بر درآمد زنش حساب می کند محبت او را از دست می دهد. زن، کسی را دوست می دارد که رزقش را با عزّت می دهد.

*مردی که تحت عنوان عشق و آزادی ، غیرت خود را نسبت به زنش نشان ندهد بتدریج از او کینه نموده و متنفر می شود ، زن هم چنین می شود.

*مرد کافر نمی تواند زنش را دوست بدارد فقط می خواهد که تن و روح او را مالک باشد و نام این آدمخواری را عشق می نهد که مولّد نفرت زن است.

*عشق مرد به زنش ، عشق او به نفس خویشتن است زیرا زن جمال باطن مرد است. اگر مرد عاشق طبق حکم عقل و دین، زنش را نصیحت و امر به معروف و نهی از منکرنکند به غایت نفس پرستی مبتلا شده و هردو تباه می شوند و این عشق نابود می گردد.

*مردی که نیاز جنسی خود را به زنش انکار می کند یا از وی دوری می جوید و به فساد میگراید و یا به وی تجاوز می کند.

*مردی که توقّع محبت متقابل و متشابه از زنش دارد محبت خود را نیز به وی از دست می دهد.

                                                   دکترعلی اکبر خانجانی

«احساس نابودی»

عصر پوچی

 

دردم از هیچ است ودرمانم به هیچ!

به لحاظی عصر جدید را بایستی عصر نابودی بشر دانست. امروزه هر کسی از پیر و جوان و فقیر و غنی و شرقی وغربی و کافر و مؤمن به نوعی دچار چنین احساسی است که عموماً هیچ دلیل منطقی هم ندارد. این وضعیت روانی از احساس پوچی آغاز شده و به احساس هراس از نابود شدن میرسد که آستانۀ اعتیاد و خود کشی و جنون و جنایت است .

نیچه بزرگترین فیلسوف آینده تاریخ تمدن غرب ، عصر جدید را عصر حاکمیّت جهانی نیهیلیزم (نیست انگاری ) و خود را هم پیامبر این عصر نامیده است. خود او نیز در قهقرای این هیچی و پوچی سقوط کرد و ده سال آخر عمرش را در جنونی بس عجیب ، خاموش ماند و فقط نظاره کرد. او تراژیکترین سیمای فلسفۀ غرب است. در فلسفۀ او از مطلق کفر تا غایت ایمان حضور دارد و لذا هر کسی می تواند خود را با او هم ذات پندارد. برخی او را نابغه و برخی او را دیوانه می خوانند برخی هم قدیسش می پندارند برخی هم عین شیطان. بهرحال او همه وجوه انسان مدرن را در خود دارا بود و کاملترین انسان مدرن محسوب می شود.

بهرحال احساس پوچی و نابودی بشر مدرن چند علت منطقی دارد :

1-شکم سیری و عیاشی و مصرف پرستی و آزادیهای بی قید و شرط.

2-به کام رسیده گی سریع.

3-دانائی و اطلاعات  بی خاصیت و بی معنا که حاصل سواد آموزی اجباری و رسانه های جهانی و انفجار اطلاعات است.

4-تضاد فزاینده طبقاتی بین فقیر و غنی.

5-ناامنی حاصل از امراض لا علاج و سلاحهای امحای جمعی.

6-نابودی اعتماد و وفا و محبت مخصوصاً در خانواده ها.

7-سبقت تکنولوژی از اراده بشری.

8-آثار روانی آلوده گیهای محیط زیست  مثل وآب و هوا و آلوده گیهای صوتی و امواج ماهواره ای.

 

ولی بنظر ما علت العلل این پوچی و نابودی واقعه ایی است که ما آنرا آخرالزمان و قیامت می نامیم که عرصه ظهور اعماق نفس بشر بواسطه تکنولوژی می باشد و قلمرو ظهور حق و رویاروئی با خداوند که غایت قیامت است. ظهور حق منجر به ابطال نفس بشر گشته است و بیهوده گیهای امیال و آرزوها و باورهای دیرینه انسان در طول تاریخ . بسیاری از اصول بدیهی علم در حال ابطال است. بسیاری از قواعد و قوانین اجتماعی در حال انقراض است. بسیاری از باورها و مقدسّات کهن در حال فروپاشی می باشد و بطالت و دروغ بسیاری از ایده الهای بشری محقق گردیده است و بسیاری از آرمانها و ایدئولوژیها در ورطه عمل به پوچی رسیده اند و بسیاری از ادعاها رسوا گردیده اند و هر کسی در نزد خودش هیچ و پوچ شده است. و این نتیجه اجتناب ناپذیر عصر خرد گرائی و علم پرستی است که بسیاری از عرفای قدیم قرنها پیش از این به آن رسیده و بطالت عقل علیتّی را درک نموده بودند.

بشریّت بر آستانه عقل و علم و عشق و آرمان برتری قرار دارد و نیز دین و آئین برتر و تمدنی دگر. ولی تا یافتن درب این انسان و جهان دگر قربانیان بسیار خواهند بود و نسل های میلیونی و میلیاردی فدا خواهند شد. و نیهیلیزم همچون مسلخ یک دوره از تاریخ رخ نموده و بشریّت را به فراسوی تاریخ می خواند و پروندۀ مدرنیزم را می بندد وجهان براستی پست مدرن را افتتاح می کند. برای نجات از این مسلخ تاریخی ایمانی ناب و معرفتی قلبی و عشقی خالص میطلبد. دیگر مذهب شرک و نفاق بکار نمی آید.

                                                            دکترعلی اکبرخانجانی

 




اگر کسی را دوست بداری ...

*اگر کسی را دوست بداری مسلماً خدا را بیشتر دوست میداری (قرآن کریم ).

*اگر کسی را دوست بداری نمی توانی وی را مقتدرانه نصیحت نکنی.

*اگر کسی را دوست بداری نمی توانی به او دروغ بگوئی.

*اگر کسی را دوست بداری به او زور نمی گویی و وادار به ریا نمی کنی.

*اگر کسی را دوست بداری تاب تحمل تباهی او را نداری.

*اگر کسی را دوست بداری می توانی با وی قهار باشی و حتی ترکش کنی.

*اگر کسی را دوست بداری تسلیم هوسهای او نمی شوی.

*اگر کسی را دوست بداری اختیارش را بر سعادت او ارجح میدانی.

*اگر کسی را دوست بداری هرگز از وی کینه نمی کنی.

*اگر کسی را دوست بداری بدیهایش را بخودش می گویی و خوبیهایش را به دیگران.

*اگر کسی را برای خودش دوست بداری رستگار می شوی.

*اگر کسی را دوست بداری او را مقلّد خود نمی پسندی.

*اگر کسی را دوست بداری پاکدامنی اش را می خواهی.

*اگر کسی را دوست بداری دوست او را نیز دوست میداری.

*اگر کسی را دوست بداری او خواه ناخواه از ارادۀ تو پیروی خواهد کرد.

*اگر کسی را دوست بداری از او توقع دوست داشتن نداری.

*اگر کسی را دوست بداری به تو اعتماد می کند.

                                                    دکترعلی اکبر خانجانی

 

فلسفۀ صلواة(راز نماز)

 

صلواة در قرآن کریم فقط مؤمنان را مخاطب ساخته است و نه مسلمین را. در دهها آیه این امر بدون استثناء مبرهن است. ودر ضمن ایمان و مؤمن هم تعریف شده است که عبارت است از دین و اسلامی که قلبی و با شوق و عاشقانه باشد و نه اسلام موروثی یا اکراهی و از روی سهو یا ریا. یعنی دین و اسلامی صرفاً ذهنی و منطقی و فلسفی لزوماً مترادف با ایمان نیست. در واقع انسان می تواند یک اسلام شناس بزرگ  یاحتی یک عالم دینی باشد ولی لزوماً مؤمن نباشد. صفات مؤمنین در قرآن کریم در صدها آیه کاملاً تعریف و توصیف شده است که بدین گونه می توانیم درک کنیم که بسیاری از داعیان ایمان در حقیقت بی ایمان هستند. صفات مؤمنین در سلسله مراتب پائین تری از همان صفات اولیاء و ائمه اطهار می باشد.

در واقع نماز قرآنی نوعی عشق ورزی با پروردگار است. پس اگر ایمانی قلبی بخدا نباشد این عشق ورزی نوعی زنا و ارتباطی نامشروع محسوب می شود و از گناهان چنان بزرگی است که خداوند می فرماید: وای بر نماز گزارانی که از روی عادت یا ریا نماز می خوانند . پس وای بر کسی که خدا به او بگوید وای بر تو!

و اما در معارف و باورهای خاص امامیّه و شیعه ، صلواة دارای ویژگی و تعریف کاملاً منحصر بفرد و خارق العاده و روشنی است زیرا ایمان دارای معنائی ویژه است. در دهها حدیث از رسول اکرم (ص) و علی (ع) آمده است که : بی امام ، کافر است، بی امام را نماز نیست. وکسی که همه احکام شریعت را بجا آورد و امام  زنده ای نداشته باشد که در تبعیت او باشد باز هم کافر است منتهی کافری ریا کار یعنی منافق.

علاوه بر این در قرآن کریم نیز آمده است که پرستش خدای ذهنی ، شرک است که «ظلم عظیم » است و پرستش هوای نفس است. در واقع این همان دین و اسلام بدون امام است که نماز ش مصداق «وای بر نماز گزران » در قرآن می باشد در حقیقت چنین نماز گزارانی مشغول پرستش نفس خود هستند و لذا مبدّل به غولهایی متکبر و مقد سین آدمخوار همچون ابن ملجم و شمر و جعده و قطامه می شوند. ومی دانیم که همه پیامبران و امامان و عارفان شهید ما بدست این جماعت کشته شده اند . می دانیم که ابن ملجم پس از اقامه نماز صبح، علی (ع) را شهید کرد و شمر هم پس از اقامه نماز ظهر امام  حسین را شهید نمود. نماز بی اذن و ارادت امامی زنده از علل اصلی نفاق است. صلواة به لحاظ ریشه لغت به معنای نزدیک شدن و وارد شدن است . این  همان تقرب و ورود بر وجود امام به عنوان آستانۀ حق و خلیفه خداست که درب بهشت نیز می باشد. همانطور که نفس آدمی قلمرو حاکمیّت ابلیس است زیرا کارگاه منیّت اوست و درب دوزخ. همانطور که در قرآن کریم سخن از صلواة کنندگان بر جهنم است .همانطور که در دهها حدیث آمده است که وجود اولیای خدا و مخلصین به مثابه دربهای جنّت است. نیز در قرآن کریم آمده است که برخی از مؤمنین ، اولیای برخی دگرند و این همان معنای امامت است. پس لزوماً نیازی به امام  مطلق آخرالزمان نیست که تحت اراده و اطاعت او باشیم. بلکه او  امام  آخرین و کامل امامت است که در کمال این راه صلواة رخ مینماید. همانطور که بقول رسول اکرم (ص) دیدار دو مؤمن به مثابه دیدار خداست لذا صلواة هم محصول رابطه دو مؤمن مرید است.

نمازگزاران سهوی و موروثی و ریائی بتدریج بسوی جنون می روند همانطور که مثلاً اگر کسی به دروغ ویا سهوی و مکر مستمرآ به کسی ادعای ارادت و عشق نماید دچار جنون و مالیخوالیا می گردد همانطور که اکثر عشاق این دوران اینگونه اند. نماز هم عشق ورزی با جناب عشق است و بازی با آن خطرناکترین بازیهاست.

و اما مسئله دیگر پدیده ای بنام «نماز خواندن » است. ما در قرآن مطلقاً چنین معنا یی نداریم بلکه سخن از اقامه نماز است نه خواندن نماز. یعنی نماز یک واقعۀ وجودی است و فرد مؤمن بایستی صلواة را در وجود خود بر پا نماید و محقق گرداند.  چه بسا مؤمنی در تمام عمر این اقامه نمودن صلواة فقط چند بار موفق به این کار کبیر شود. این همان کاری است که بقول رسول اکرم (ص) بایستی معراج باشد که این معراج هم به تنهایی ممکن نمی شود همانطور که معراج رسول اکرم نیز در سر آغاز اقامه نماز رخ داد و بهمراه علی (ع) بود که دارای صدها حدیث می باشد که در اینجا مجال ذکرشان نیست. درست به همین دلیل است که در سورۀ حمد که درب قرآن و اساس نماز است می گوئیم :خدا یا «ما » را به راه راست هدایت فرما ! سخن از «ما» است و نه من. این همان رابطه مؤمن و امام اوست که بدون آن نمازی اقامه نمی شود.

و نکته آخر اینکه در قرآن کریم آمده است که نماز باید برای رسیدن به ذکر (یاد قلبی خدا ) باشد یعنی نماز نبایستی بخود ی خود هدف تلقی شود و بصورت یک عادت کور و فرمالیستی در آید. همچنین آمده است که ذکر (یاد قلبی خدا) از صلواة برتر است. نماز تنها عملی است که اگر از شوق قلبی و اخلاص نباشد نه تنها بی خاصیت که بغایت خطرناک است و عین بازی و مکر با خداوند است.

در قرآن دهها آیه دربارۀ صلواة وجود دارد که هر یک دارای رازی از نماز می باشد و نماز حقیقی و سهوی و مشرکانه را مشخص می کند.. نماز بی ایمان و بی امام موجب خود – فریبی و توجیه گناهان و موجب اختلال در هوش و حواس و حتی انواع وسواسها و جنونها و جنایت ها می شود. آنچه که امثال  ابن ملجم را چنین شهامتی داد تا امام را بکشد همانا ابلیس حاضر در اقامه صلواة جهنمی بود. صلواة از فروع دین است و فرع به معنای میوه است. پس نمی توان با چسبانیدن میوه های پلاستیکی به یک درخت آنرا زنده کرد.

در قلمرو دین و شریعت و اسلام و تشیع  فاجعه و مالیخولیای هولناکتر از نماز ریائی و سهوی رخ نداده است و قلمرو ظهور اشدّ نفاق و شقاوت و پلیدی است. در سورۀ ماعون این نوع نما زسهوی و ریائی از نشانه های عداوت با دین است . نماز حقیقی محصو ل عمل خالصانه به دین خداست.

تارخ مذاهب نشان میدهد که شقی ترین دشمنان انبیای الهی و اولیای خدا همانا نماز گزاران سهوی و ریایی بوده اند که ازنماز بعنوان یک حربه سیاسی و یا حق سکوت به خدا استفاده کرده اند.

                                                             دکترعلی اکبرخانجانی

فلسفۀ جهانی شدن

بی تردید معضلۀ جهانی شدن یک جنبه واقعی دارد و یک معنای کاملاً سیاسی  - اقتداری. جنبه واقعی آن تماماً محصول رشد تکنولوژی مخصوصاً در عرصه ارتباطات جهانی است که مولّد اقتصاد و فرهنگ جهانی نیز می باشد. ولی جنبه سیاسی آن امری از جانب ابر قدرتها و شرکتهای چند ملیتّی است که اقتصاد و فرهنگ بومی را دشمن درجه اول خود میدانند که این یک واقعیت است. جهانی شدن در یک کلمه چیزی جز همسان شدن افراد بشری در سراسر جهان نیست که میزان این همسانی هم بیش از آنکه تمدن غرب و یا قدرتهای خاصی باشند خود تکنولوژ ی است که قدرت خود را حتی بر ابر قدرتها هم تحمیل کرده است. در واقع آنچه که تمدن غرب نامیده می شود همان تمدن تکنولوژیستی حاکم بر جهان است و غربی بودن آن بدان دلیل است که غرب مهد اولیه تکنولوژ یهاست . امروزه بیش از هر زمانی فلسفه مارکس از این بابت درست از آب در آمده است که فرهنگ حاکم بر جوامع معلول و روبنای شکل ابزار تولید و روابط اقتصادی است. بطو رمثال شاهدیم که در همه جای جهان همه کسانی که مثلاً با یک تکنولوژ ی واحدی سروکار دارند دارای فرهنگ و خلق و خوی واحدی می شوند و نیز همه کسانی که کالاهای مشترکی مصرف می کند دارای فرهنگ مشترک و واحدی می شوند. البته این یک ضایعه انسانی است ولی متأسفانه واقعیت دارد. این همان قدرتی است که سنّت ها را در هم شکسته و اعتقادات را پوچ نموده است. فقط یک انسان  مؤمن و عارف می تواند ایمان و هویّت خود را در چنین جهانی حفظ نماید و اکثریت قریب به اتفاق مردمان جهان چنین نیستند. و بدینگونه است که حتی ملی ترین و دینی ترین حکومتها و جوامع نیز دیر یا زود در مقابل این قدرت تکنولوژ یکی تسلیم می شوند و دست از مقاومت بر میدارند زیرا بقای خود را در خطر می یابند.

و اما از منظر معرفت دینی این واقعه دارای چه حقی می باشد؟ بدون شک آن دین و ایمان و هویّت و فرهنگی که مشروط و مقید به شرایط مادی و اقتصادی و دنیوی است در هر حال بی ریشه است و عمری ندارد و در هر امتحانی لو می رود. و امروزه در آخرالزمان که جز دین خالص و ایمان قلبی ارزش ندارد فرهنگ قهّار

 تکنولوژ یستی حاکم بر جهان، همه مذاهب و سنّت های مشرکانه و منافقانه و صوری را نابود می کند. عمر تاریخی این هویّت و فرهنگ بشری بسر آمده است . یعنی عمر تاریخی مذهب  اکراهی و ریائی و موروثی بسر آمده است و این حق جهانی شدن است.

امروزه به یاری تکنولوژی بسیاری از آرزوهای بهشتی بشر که قرار بود در آخرت محقق شود در همین دنیا رخ می دهد و این یکی از علل درجه اول ظهور کفر جهانی در قلمرو حاکمیّت مطلقه تکنولوژیزم می باشد . بی تردید این کفر بی ریا بهتر از دین ریائی و بی ریشه است. کفر بی ریا همسایه ایمانی خالص و قلبی می تواند باشد. خانه نشین بودن از فرط بی چادری ، ارزشی ماندگار ندارد. امروزه دینی که عارفانه و عاشقانه نباشد محلی از اعراب ندارد و این حق دین خداست که این حق به جبر روی می نماید. حق آمد و باطل رفت زیرا باطل رفتنی بود.

آیا براستی کفری جهانی و یکدست و بی ریا بهتر از صدها فرقه مذهبی ریاکا رانه و بی ریشه نیست ؟ این کفر جهانی زمینۀ یک ایمان جهانی می تواند باشد و بدون شک زمینۀ ظهور امام مطلق و ناجی موعود است. و بقول مولانا ، کافر نشدی حدیث ایمان چه کنی !

بدون شک این کفر جهانی هم امامی جز تکنولوژی ندارد که دعوی نجات و خوشبختی بشریّت را دارد و در واقع همان دجّال آخرالزمان است. این دجّال و صاحبان جهانی اش روی در روی امام آخرالزمان قرار خواهند گرفت. واین نبردی است که سرنوشت نهائی بشریّت بر روی زمین را رقم خواهد زد.

                                                          دکترعلی اکبرخانجانی